تبليغاتX
علت های پنهان
میدونین اگه یکی بیاد و از زنها دفاع کنه و حقوقش رو بهشون یاد آوری کنه مثل موش همونکاری که شما ها الان با این وبلاگ میکنین قایم میشن

پس توی ایران بهتره همه بزنن توی سر زنها اینطوری راحتر زندگی میکنن

عمر این وبلاگ هم به پایان رسید

خدانگهدار

+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 18:23 توسط آرتمیس |

 

 

http://spaceblog.xprize.org/

 

(شما حاضرید چقدر برای تحقق رویاهای خودتون بپردازید؟ آیا رویای شما ارزش حقوق یک ماه شما رو داره؟ یا شاید حقوق یک سال؟ شاید بهای اون به اندازه پس‌اندازی باشه که برای دانشگاه فرزندتون کنار گذاشتید. آیا به اندازه تمام حقوق بازنشستگی شما می‌ارزه؟ به از دست دادن عضوی از بدنتان چه طور؟ آیا ارزش اون رو داره که برای آن بمیرید؟ قیمت واقعی یک رویا راستی چقدره؟

من جوابی برای این ندارم اما فکر می‌کنم پاسخ این پرسش برای هر کسی متفاوت باشه. خود من ، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خودم رو برای تحقق رویاهام فدا کنم)

ابتدای نوشته های انوشه انصاری اولین زن  فضانورد ایرانی

جواب شما به این سوالات چیست؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 15:2 توسط آرتمیس |

کتاب زنان پرده نشین و نخبگان جوشن پوش اثر خانم فاطمه مرنیسی که یه مدت در ایران منتشر شد و بعد از اون از تمام کتاب فروشی ها برداشته شد ...

از دیدگاه اسلام راجع به زنان صحبت میکند در حال حاضر از این کتاب بیشتر کپی آن موجود است!

امیدوارم شما هم گیرش بیارید و از نظریه های فمینیستی رادیکال یا انقلابی در آن استفاده شده استفاده کنید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 17:53 توسط آرتمیس |

این خانم زهرا امیر ابراهیمی هیچ جایی غیر از ایران نمیشناسه؟

چی بگم من!!!!!!!!!!

نه خیلی دموکراسی فراون اینجا داریم

میزنیم هم خودمون رو نفله میکنیم

هم سنگسارمون میکنن

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 22:14 توسط آرتمیس |

(بسیاری از زنان مطیع در نهایت یک پایان فریبکارانه برای انجام هر کاری دارند.

آنها بر این باورند که چشم پوشی از منفعت های سطحی و زودگذر را با پیروی درواز خود میتوانند جبران کنند!!!)

بر خلاف آنچه که فکر میکنید دندان روی جگر گذاشتن و در جر و بحث ها کوتاه آمدن در آینده نتایجی از قبیل جبران آن از طریق طرف مقابل صورت خواهد پذیرفت فکری غلط میباشد

شما باید از خود و حریم خود دفاع کنید ... هر چند منجر به جر و بحث شود و این را هم بدانید

انجام هر کاری شرایط لازم به خود را دارد ...برای بهبود جو می توانید راهکارهایی خلاقانه داشته باشید اما صریحا از حق خود دفاع کنید این را به خاطر بسپارید که این حق طبیعیه شماست ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 17:31 توسط آرتمیس |

باید بدونید که شما سه بار به دنیا میاید

سومیش که هیچ کدوم خیلی به اون دقت نکردیم تولد روح ماست

اینکه چه جوری با جسمت رشد میکنه

سوخته و نسوخته میگن:حیفه که پنجره های خونه ات روی دیوارهای اون خوب چفت نباشه!!!

از اونجا که ما عادت به فقط گذروندن زمان داریم نه اینکه چه جوری اون رو بگذرونیم باید دقت بیشتری داشته باشیم

برای بازی شطرنج باید فکر کرد ... برای حرکت های زندگی هم همینطور

همه چیز را بخواهید خودتان بدست بیاورید نه ابنکه برایتان بیاورند

شما از تمام استعداد هایی که دارید استفاده نمیکنید حتی خود من -ساعت ها حرف زدن ولی انجام ندادن هیچ فایده ای ندارد

زندگی کنید برای خودتان بعد میبینید بقیه هم در کنار شما با آرامش و با تکیه بر شما زندگی میکنند

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19:25 توسط آرتمیس |

باور کنید و ایمان بیاورید که یروزی درون شماست نه جسم شما

برتری از آن جنسیت نیست

باورهای غلط را بیرون بریزید و ذهن خود را خانه تکانی کنید

عقاید مادران همانقدر که با ارزشند همانقدر هم قدیمی هستند

بخندید بلند بخندید و از چشم غره ها نترسید همه انان دوست دارند کاش جای شما آزاد بودند

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 13:9 توسط آرتمیس |

اشک ریختن و گریستن یکی از صلاح های بسیار موثر و موقتی برای اجرای حکم و خواسته آنهاست

حقیر ترین راه ممکن را انتخاب نکنید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:41 توسط آرتمیس |

یکی از قدرتهای زنانه که بیشتر اوقات باعث فرورفتن بیشتر در خود می شود بیش از حد مهربان و احساساتی بودن آنهاست

بخشایش یکی از اصولیست که هر زنی باید داشته باشد در غیر این صورت مهر باطل بر زنانگیش میخورد

بعضی از موارد قابل بخشش نیستند و در اوج حیرت میبینیم که زنی آن را به اسم بخشش تحمل( و یا همان چشم بستن و ندیدن)میکند این در صورتیست که اگر همان اتفاق در مورد خودش صورت میگرفت به سطل آشغال پرتاب میشد .

اینکه همیشه می بالند و خود را از خود گذشته و وفادار  میدادنند نه تنها جای بالیدن ندارد بلکه جای گریستن دارد

چرا ؟

آنها همواره محکم پشت مرد خود میاستند تا بتوانند موقعیت آنان را ارتقاء دهند در صورتی که خودشان ارتقاء نمیابند و این نهایت بد بختی است

تا زمانی که از این راهکار نگون بختانه استفاده میکنند.

شما همیشه در تکاپو هستید تا ثابت کنید که نگران آینده و زندگیتان هستید و واقعا هم همینطور است بنابر این اگر همسر - دوست و یا حتی پدر شما در کار آزاد باشد

و کم کاری کند و همیشه در آه ناله و شکایت باشد آستینتان را بالا میزنید و شروع میکنید به بازار یابی و این در صورتی است که آنها میدانند چگونه باید از شکا نهایت استفاده را ببرند که خود ندانید...

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:29 توسط آرتمیس |

زنان خیلی به ندرت روراست حرف میزنند و صادقانه رفتار میکنند و در واقع آن چیز هایی را که در ته دلشان است نمی گویند!!!!

افکار پریشان و درهم ریخته و منفی زنان مانع از آن شده است که بتوانند عقاید خود را به راحتی بیان کنند و در مقابل عملکرد مردان از واکنش محکمو استوار خو استفاده کنند.

گردن کج - سر به پایین افتاده-نگاهی خالی از رضایت و لبخندی اجباری و بی معنی ... اینها زنگ خطرهایی هستند از اینکه ( بله من اساسا به خودم مطمئن نستم-اعتماد به نفس ندارم)

آنها بیشتر به حربه های زنانه اعتقاد دارند و دوست دارند همیشه از این راه پیروز میدان باشند!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:18 توسط آرتمیس |

باید بگویم که بیشتر زنان از اینکه خودشان باشند در هراسند ... زیرا ممکن است پذیرفته نشوند و مورد تایید نباشند

این در حالیست که خودشان دیگران را آنجور که هستند باید بپذیرند و این تضاد باعث نوعی آشفتگی درونی در آنها میشود

شما باید اول خود را بشکافید و از آنچه هستید نهراسید

زنان از ناشناختنی ها ترس دارند می شود گفت بیشتر مردن اینطوری هستند و اینکه زنان ناشناختنی خود را با دید باز کالبد شکافی نمیکنند

هیچ زنی را نمی بینید که بگوید من از سکس لذت میبرم آن هم به طور مستقیم ... چرا؟ زیرا میترسد

از این حس میترسد و اینکه مبادا او را بی هیا و بی آبرو بدانند

بیشترین تاثیری که زنان از لحاظ احساسی میپذیرند و در آینده آن را الگو قرار میدهند مادرشان میباشد

با باورهای غلط کنار میآیند و آنها را جزیی از حقیقت زندگی میپندارند .

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:12 توسط آرتمیس |

بزرگترین مانعی که زنان باید از سر راه خود بردارند این است که چون مایلند دوست داشتنی جلوه کنند لذا حاضرند از ابراز عقیده -استقلال و قدرت خود برای کسب این امتیاز صرف نظر کنند و بجای اینکه سعی کنند خود را پیدا کنند -بر عکس هر روز از خویشتن خویش فاصله می گیرند.

حالا در این میان اگر مردی پیدا شود که به آنان ابراز علاقه کند -باز هم میترسند که این علاقه تداوم نیابد .

آنان عشق و علاقه را به احترام ترجیح میدهند!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 20:37 توسط آرتمیس |

زیگموند فروید معتقد بود، در گذار به سوی تمدن، قوه ی بویایی انسان ضعیف و قوه ی بینائی اش قوی تر می شود.

سئوال این است: آیا زبان که معلول قوه ی شنوائی است، می تواند جای خالی قوه ی بویایی و بخشن بینائی را پر کند؟

            لکان در صدد پاسخگویی به این پرسش بود. او بر این باور است که زبان می تواند مانع بروز خشونت شود، که این خشونت معلول مرحله ی آینه ای ست (در پایین توضیح خواهم داد). روانکاو باید ضمیر ناخودآگاه بیمار را از میان کلمات ( نه معنی کلمات بلکه آواها) بیمار کشف کند و تعدیل بخشد. لکان زبان را نه تابع معانی کلمات، بلکه نحوه ی ادا و فرم کلمات می داند. سپس تر به این گزاره خواهم پرداخت.

            برای توضیح این مطلب باید دو مقدمه بچینم:

مقدمه ی اول: حکمای یونانی در واژه ی « لوگوس» مفهومی پیچیده می دیدند. لوگوس یعنی تفکر؛ تفکری که در آمیخته به زبان است. ساده تر بگوییم: تنها موجود متفکر، قادر به صحبت کردن است، چرا که تنها موجود متفکر می تواند کلمات و مابه ازاء مفهومی آنها را بجوید و با هم به کار ببرد. به مثل: تنها من انسان ایرانی می توانم بفهمم که منظور از سیب در زبان فارسی آن میوه ی سرخی ست که فلان خصوصیت و مزه را دارد. به این ترتیب گفتگوی معنی دار همزمان یک « فکر کردن » است. در یونان باستان، زبان در پی یافتن حقیقت بود. « فرا زبان» (Metalanguage) بعنوان هدف ِ فلسفه، در پی یافتن مفاهیم ثابت و عینی برای کلمات بود. نتیجه می گیرم: لوگوس فکری ست که در پی جفت و جور کردن واژه های قراردادی با مفاهیم عینی آنهاست.

مقدمه ی دوم: انسان تنها موجودی ست که می تواند خود را موضوع ِ تجربه و مشاهده قرار دهد. رنه دکارت اولین فیلسوفی بود که این اصل را ( فکر می کنم، پس هستم [cogito ergo sum] ) مقدمه ی اول فلسفه ی خود قرار داد. می دانیم انسان می تواند رفتار، حرکات و تغییرات خود را حس کند و آنان را موضوع تحقیق و تأمل قرار دهد. به همین ترتیب می تواند رفتار و یا اندیشه ای از خود را محکوم و یا تحسین کند. این توانائی دلیل آزادی انسان است: انسان آزاد است  به انگیزه های از پیش تعیین نشده اش (مثلن احساسات) تن دهد و یا با توجه به پی آمد های احتمالی و شرایط بوجود آورنده ی آن احساسات یا افکار از عمل بپرهیزد و به آن انگیزه ها بهائی ندهد. این یکی از دلایلی ست که با تکیه بر آن مارتین هــَـیــد ِگــا در کتاب مشهور خود "وجود و زمان" به تمایز و تفکیک وجود خاص انسانی (Existenz) از وجود اشیاء بی جان اصرار می ورزد.

 

انسان یعنی اشتیاق

 

ژاک لکان همیشه بین خشم و قوه ی بینائی یک ارتباط می دید. او عامل خشم و رفتارهای کنترل نشده ی ِ ناشی از آن را در مشاهدات حاصل از بینائی می جست. زبان برای لکان، امری ست که می تواند از قدرت قوه ی بینائی بکاهد و متعاقب آن خشونت را تنزل بخشد (ر. ک. مقدمه ی اول). یکی از اتفاقاتی که فرضیه ی لکان، مبنی بر ارتباط مشاهده و خشونت، را قوت می بخشد، ماجرای خواهرهای » پاپین « بود.

در فوریه ی 1933 کریستینا و لئا پاپین، دو خواهر دوقلو، همسر ِ وکیل لانسلین و دختر آنها را به قتل رساندند. این دو خواهر در منزل این وکیل کار می کردند. شیوه ی قتل بدین گونه بود که هر یک از خواهرها بر یکی از زنان غلبه می کند، چشمان آنها را در حالیکه هنوز زنده بودند از حدقه در می آورد، صورت ِ آنها را با انواع و اقسام وسایل تکه تکه، پایین تنه ی آنها را لخت و گوشت ران ها را از استخوان جدا می کند، بعد خون هر یک را بر روی جسد آن دیگری می مالد. سپس خود و آلات قتل را می شویند و با هم به رختخواب می روند.

ناگفته نماند که لکان همچون فروید تأکید زیادی بر نقش آلت جنسی مردانه در کودک دارد. او مهمترین عامل پیدایش ِ احساس ناقص بودن در دختران را، نداشتن آلت برجسته ی تناسلی می دانست. در آوردن چشمهای آن دو قربانی، به معنای اخته کردن ِ همسر وکیل و دخترش است. در آوردن چشم به مثابه بریدن آلت تناسلی ست، که عدم وجود آن به معنای نقص می باشد. کودک مذکر که دارای آلت تناسلی برجسته است، از این رنج می برد که نمی تواند با مادر خود، همچون پدرش، هم بستر شود. به همین خاطر در مقابل پدر احساس نقص می کند. چشم در ادبیات هم همیشه به عنوان جانشینی برای آلت تناسلی استفاده می شود، چنان که در درام « ادیپوس» از سوفوکلس و یا « مرد شنی» از اتا هوفمان  (E.T.A. Hoffmann) . پدرکشی در ادبیات ریشه در عقده (اُدیپ) دارد. خودکشی ِ (خودشیفتگی) نارسیس هم در همین راستاست؛ یعنی جانشین آن موجود کامل شدن که "تو" نیستی.

لکان می گوید، چنین رفتار خشونت آمیزی ناشی از احساس نقصی است که فرد در خود دارد. احساس نقصی که از یک طرف ناشی از تصور ِ تصویر خیالی موجودی بی نقص، و از طرف دیگر هراسی ست که حس دیده شدن توسط دیگران در فرد بوجود می آورد. لکان برای توضیح چگونگی بوجود آمدن تصور ِ موجود کامل و نقص ِ ناشی از مقایسه، از روانشناسی کودک استفاده می کند. بدین ترتیب که شکل گیری شخصیت کودک در طی سه پروسه صورت می گیرد. در «مرحله ی آینه» کودک این سه پروسه ی تکامل خود را از سر می گذراند:

1.      در پروسه ی اول که پروسه ی تخیل است، کودک خود را برای اولین بار در آینه می بیند. آنچه که او می بیند یک موجود کامل است. به این معنا که تکه تکه نیست (آنطور که او پیش از آن خود را دیده بود). با این مشاهده، تصوری از یک موجود کامل، یک ایده آل، در ذهن کودک ساخته می شود (مقدمه ی دوم؛ مشاهده ی خود بعنوان تنها موجود دارای فاهمه بر روی زمین).

2.      در پروسه ی بعدی، پروسه ی سمبلی، کودک شروع به فکر کردن می کند (مقدمه ی اول؛ فراموش نکنیم که ساختار زبان سمبولیک است: یعنی تصویر و واقعیت). او این بار آن موجودی را که در آینه هست، نه تصویر خود، بلکه تصویر ِ فرد دیگری می بیند که مشغول مشاهده کردن اوست. تصویری از « دیگری» که کامل است و ایده آل. دیده شدن، کودک را از این می ترساند که نکند « دیگری ِ» کامل، نقصهای او را ببیند. دیگری ِ کامل برای کودک تبدیل به سمبل کمال می شود و کودک تلاش می کند که به آن نزدیک شود. همین جاست که زبان شروع می شود. زبان چیزی جز سمبل ها (فرمها) و معانی نیستند. آن تصویر کامل، تبدیل می شود به سمبل ِ کمال؛ و معنایی که پشت آن ایستاده همان بی نقصی و یکپارچگی است. لکان پایه ی نظریه اش را همین جا می گذارد. معنائی که از دیگری ِ کامل در ذهن کودک شکل می گیرد، ما به ازاء خارجی (عینی) ندارد.

3.      پروسه ی سوم، پروسه ی امر واقعی[1]، پروسه ی پنهان کردن "نقص ها" ست. در این پروسه کودک سعی در پنهان کردن امر واقعی (به زعم خود او نقص هایش) دارد. امور پنهان واقعی، به زبان در نمی آیند و کودک به سرکوب آنها در ناخودآگاه خود می پردازد. زبانی که کودک انتخاب می کند، زبانی ست که قرار است دره ی بین او (موجود ناقص) و دیگری (کامل و ایده آل) را پر کند. او زبان را به گونه ای به کار می برد که نقص هایش را به بهترین وجه پنهان کند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 20:31 توسط آرتمیس |

ریشه انواع سر خوردگی ها و تحقیر شدن ها به دوران کودکی اشخاص بر میگردد

شما توانایی دید بسیار وسیعی برای کارهایی که میخواهید و میتوانید انجام دهید دارید

ولی همیشه چشمانتان را بسته نگاه میدارید

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 0:9 توسط آرتمیس |

درست همان وقتی که جسمت را سانسور می کنی نفس و کلامت را هم سانسور می کنی. جسمت را باید بشنوند.                 

                                                                                                                   

زندگی نامه:

در 1937 در اوران الجزایر یکی از مستعمرات فرانسه به دنیا آمد و در خانواده ای یهودی – آلمانی پرورش یافت.

در چندین دانشگاه فرانسه از جمله سوربن تحصیل کرده است.

در دهه 1970 مشغول مطالعه دربارهء رابطهء جنسیت و نوشتار شد، شبیه همان کاری که کریستوا، بارت و دریدا انجام دادند. در همان زمان  "Sortie," "The Laugh of the Medusa," and "Coming to Writing."را نوشت.

او اکنون استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه وینسنس هشتم ( اگر درست ترجه کرده باشم ) در پاریس است جایی که او مرکز مطالعات زنان را پایه گذاری کرده است.

اندیشمندان موثر بر کیکسوز :

او بسیار متاثر از اندیشمندانی چون فرانس کافکا، ژاک دریدا، ژاک لکان، زیگموند فروید و هایدگر است. به خاطر جامعیت و افراطی بودن اندیشه های او نمی توان او را در یک گروه فکری خاص قرار داد، او استاد دانشگاه، فمینیست افراطی، شاعر، فیلسوف و ... است.

آثار برجستهء او:

در میان آثارش  "Sortie,"  و" خندهء مدوزا" بیش از دیگر نوشته هایش نقد شده  و بیشتر از همه از این دو نقل قول شده است. در اولی به ارزشهای سلسله مراتبی می پردازد که اکثر ما با آنها آشناییم مفاهیم متقابلی چون فرهنگ/ ماهیت، عقل/ دل، استعمارگر/ مستعمره، گفتار/ نوشتار . او این تقابلها را با تقابل میان زن و مرد مرتبط می سازد و سپس ارتباط دیالکتیک میان این واژه ها را با روشهای سیاسی و فلسفی رد می کند.

نگاهی به شیوه نظریه پردازی او :

نظریهء او تا حد زیادی متکی به اسطوره شناسی یونان  و نظریه فروید است او تلاش می کند اسطوره حاکم بر فرهنگ را بر اندازد. معتقد است برای رهایی از گفتمان سلطه باید از جسم نوشت. در نگاه او جنسیت و زبانی که با آن ارتباط برقرار می کنیم به شدت در هم پیچیده است و آزدی یکی در گرو آزادی دیگری ست. نوشتن از جسم یعنی آزادسازی واقعیت و گریز از مرزها.

نوشتار زنانه:

نام این فمینیست فرانسوی همرا با ecriture feminie  یعنی نوشتار زنانه است. این نوع نوشتار گفتمانی ست که از جهان جسم آغاز می شود. نوشتن احساسات جسمانی به کار بر هم زدن نظم/ زبان نمادین مردانه می آید. نوشتار زنانه به طور خاص از تقابل میان دو واژهء مرد و زن شکل می گیرد یعنی جایی که زن لایهء زیرین و منفی سلطهء مردانه به حساب می آید. نتیجهء چنین فرهنگی سقوط زن در ذهن دیگران و حتا در ذهن خودش است به همین دلیل توانایی اش را در بهره مندی از لذت جسم رد می کند. زن نه تنها در موقعیت زن به عنوان موجودی سرکوب شده و متفاوت   با مرد فرق دارد بلکه حتا در توانایی مادر شدن، دو جنسیتی بودن ، و تکثر نیز با او تفاوت دارد.البته  زنانگی نه فقط در زنان بلکه حتا در مردانی که جنبهء زنانهء جنسیت مردانه را انکار کرده اند نیز سرکوب شده است. دو جنسیتی بودن الگویی برای فروپاشی این سیستم و جایگاهی در فرد است که هر دو جنس را در خود جای می دهد؟ این به معنای عدم حذف تفاوتها یا یک جنسیت است.

او در  "Sortie," ( به معنای گریختن، عدول، خروج ) این گونه استدلال می کند که ذهن زن محصول تفاوتهای زبان شناختی و تاثیر افکار و آرایی ست که به صورت سلسله مراتبی  ساختاربندی شده اند.

زیکسو به دنبال یافتن راهی برای خروج از ساختارهای انعطاف ناپذیری ست که زنان را در ارتباطی جنسیت زده و متفاوت با مرد قرار می دهد ارتباطی که از پیش به صورت دگر جنس خواهانه باشد.

در نگاه او دو جنسیتی بودن جایگاهی در خود شکاف است، یک مرز ناپایدار بین عناصر متضاد. وی معتقد است مرکز جنس مردا آلت رجولیت است در حالی که جنس زن از گستردگی بیشتری برخوردار است و محدود به یک دال واحد نمی شود بلکه در کل بدن او پخش است. زن باید از جسمش بنویسد و متنهایی خلق کند که انسداد این تقابل دوسویه را لز بین ببرد و لذات متنیت بی پایان را به سور بنشیند.

انتقادها:

بسیاری کیکسوز را به ختطر ذات باور بودنش مورد انتقاد قرار داده اند. آنان معتقدند او زن را جوهر و اصل می داند و به همین دلیل احتمال هر گونه تغییری که او در پی آن است منتفی می گردد.

دیگر فمینیستها نیز با تعریف او از واژهء مادری  مشکل دارند. کیکسوز مادری را نقطهء آغاز مبارزه اش با تفاوتهای جنسیتی می داند در حالی که فمینیستها از احیای مجدد این واژه می ترسند زیرا مادر بودن همان چیزی ست که در طول تاریخ با سو استفاده از آن زنان را سرکوب کرده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 0:4 توسط آرتمیس |